محمد اعظم خان ( ناظم جهان )

15

اكسير اعظم ( فارسى )

باشد مثل ادويه مستعمله براى امراض اعضاى بعيد از معده تا نفوذ آنها به سوى آن سريع‌تر بود و بعضى از آنها است كه افضل استعمال آنها به طريق حبوب بود مثل ادويه مستعمله براى تنقيه سر و غير اينها چهارم اختيار بودن دوا بطور مفرد يا مركب بود چه بعضى امراض است كه ادويه آنها مركب بايد مثل حصات كه ادويه مفرده در آن به اغراض مقصود در علاج آن كم كفايت كند و بعضى از آن است كه ادويه آنها مفرد بايد مثل ادويه امراض مزاجى پنجم اختيار بودن دوا نو يا كهنه است چه بعض ادويه است كه استعمال او بعد گذشتن مدتى بر آن جائز بود مثل ادويه كه در آن افيون داخل شود چون ترياق و بعض ديگر آن است كه نو بهتر بود مثل قرص كافور و بعضى از آن است كه چون كهنه شوند قوت آنها قوى گردد مثل شراب و زيت . ذكر قوانين كه رعايت آنها در امر علاج واجب است بدان كه به قول شيخ الرئيس امراضى كه در آن خطر بود و به تأخير واجب در امر علاج يا تخفيف در آن از فوت قوت امن نباشد پس واجب است كه در آن اولًا ابتدا به علاج قوى نمايند و حاصل اين كلام آن است كه اگر مرض عظيم باشد و خوف بود كه قوت زمانهء معتد به وفا نكند به سبب عظم نفس مرض يا ضعف قوت يا كثرت ماده يا هيجان او يا مناسبت بدن و مزاج به مرض يا استعداد در اخلاط بدن به استحالهء مادهء مرض يا اقتضاى هوا و فصل و غيره براى شدت مرض پس مىبايد كه امر به سوى طبيعت موكل نگرداند و رعايت تدريج از علاج ضعيف به سوى علاج قوى نكنند بلكه ابتدا به علاج قوى نمايند بهر آنكه وقت به آن وفا نكند و اين هنگامى است كه قوت بسيار ضعيف نباشد به نحوى كه با مقاسات احتمال علاج قوى نكند چنان كه او عادت است و امراضى كه در آن خطر نبود و از فوت شدن قوت خوف نباشد به سوى قوىتر تدرج نمايند اگر از خفيف‌تر غنا حاصل نشود و مراد از اين تخفيف بر طبع است به استعمال اشياى خفيفه غير قويه بهر آنكه ادويه قويه اكثر منافى طبيعت‌اند و در اين هنگام واجب است كه دواى قوىتر استعمال نكنند مگر وقتى كه دواى ضعيف تر غنى نكند كه در اين حالت در آن تدريج به قوى نمايند تا آنكه منتهى شود به حدى كه وفا به غرض نمايد ليكن اين وقتى به عمل آرند كه مرض مهياج نباشد بهر آنكه در آن هنگام سزاوار است كه ادويه قويه استعمال كنند . و اگر چه ماده نضج نيافته باشد و فائده تدريج به سوى علاج قوى مثل فصد و داغ و شكاف و اسهال و غيره آن است كه طبيعت منزعج نگردد كه اين لا محاله تحريك قوى غير مالوف است پس امر بر آن عظيم گردد و خصوصاً چون مشغول به مرض باشد . قانون : نشايد كه از صواب بگريزند اگر تأثير او به دير باشد و بر غلط قيام نمايند اگر ضرر او ظاهر نشود و تأخير تأثير صواب گاهى به سبب مانعى باشد مثل ملاقات به بدن غير مستعد بهر انفعال يا عدم طول ملاقات او به بدن تا زمانى كه در مثل او اثر ظاهر شود و همچنين حال در غلط باشد و معرفت علاج صواب با وجود تأخير تأثير او و معرفت علاج غلط به عدم ظهور ضرر او از قياس كه بر آن دلالت كند يا از تجربه كه از علاج مثل او مستفاد شده باشد حاصل شود و بسا باشد كه جاهل در جائى تدبيرى كند كه آن را در مقامات ديگر نافع يافته و آن در اينجا مناسب نبود پس تا وقتى كه ضرر او ظاهر نگردد از آن باز نماند . قانون : واجب نيست كه با وجود بودن تدبير صواب بر يك علاج به دواى واحد . و ايضا بر جنس واحد از علاج قيام نمايند بلكه تبديل ادويه كنند بهر آنكه بعضى ابدان را خاصيت در تاثر از بعض ادويه باشد پس جائز است كه تأخير ظهور نفع به سبب مثل اين امر باشد در اين صورت انتقال از دوائى به دواى ديگر واجب بود . و ايضا دواى واحد مالوف به بدن مىگردد و از شىء مألوف بدن منفعل نمىشود و تأثير او كم مىگردد . و اما بعض تدابير مألوفه مثل فصد و اسهال و غيره گاهى نفع بسيار كند و مثال انتقال علاجى به علاج ديگر در مرض واحد اين است كه مثلًا علاج مرض بلغمى جائز است كه به تحليل بلغم بود و به اذابت پس ادرار و به انضاج پس اسهال و هر گاه محلل استعمال نمايند و اثر نفع ظاهر نگردد به اذابت پس او را يا به انضاج پس اسهال انتقال كنند . قانون : استعداد انفعال گاهى مختلف مىباشد نسبت به ابدان و اعضا پس هر بدن بلكه هر عضو را بلكه بدن واحد و عضو واحد را در وقتى غير وقت ديگر خاصيت در انفعال از دوائى به غير دواى ديگر بود يا به سبب معاونت هوا براى او در وقتى بنا بر موافق بودنش كيفيت را وقت ديگر و يا به سبب امر ديگر از داخل و مثال اول اين است كه ابدان متخلخل واسع المصام به ماليدن روغن‌ها زياده از مفرحات تقويت يابند و مثال دوم آن است كه دماغ به عنبر زياده از زنجبيل گرم شود و مثال سوم اين است كه بعض ابدان به روغن گل در تابستان و در جوانى گرم شوند و در زمستان و در پيرى بدان سردى يابند و مثال چهارم آن است كه معده حار در شباب به قرص كافور نفع يابد و در شيخوخت بدان ضرر يابد بلكه بدانچه قليل البرد از آن باشد مثل قرص زرشك منتفع گردد . قانون : هر گاه مرض مشكل گردد بايد كه بر مرض و بر طبيعت بگذارند و به استعمال دواى مسهل و غيره استعمال نكنند بهر آنكه طبيعت يا غالى شود و مرض را مقهور گرداند و يا مغلوب شود و مرض ظاهر گردد و اين بنا بر آن است كه آن هر دو در مقاومت‌اند